برچسب:
نویسنده: نگار حسنی
برچسب:
نویسنده: نگار حسنی
یکروزی با برادرم رفته بودیم خرید شب عید. بله. من با برادرم خرید لباس میروم. شاید کمی نامتعارف بنظر برسد. به هرحال، صحبتهایمان حین قدم زدن در پیادهروها به محدودیتهای من کشید. به نوجوانیام. به ای
برچسب:
نویسنده: نگار حسنی
بحث، بحث نشریه است. مدیر در مطالعه مطالب قبل از چاپ، کاهلی کرده و دقیق نخوانده. حالا بعد از یک هفته چاپ نشریه که آن آن مطلب را در کانال قرار دادیم، دردسرهای جدید شروع شده. جالب است که یک هفته از زمان انتشار گذشته است و نخواندند و بعد از مدتها مطلب را دیدند و معتقدند من با جایی همکاری میکنم و مطالبی که به ایشان میدهم با چیزی که چاپ میکنم مغایر است! هر کس نداند فکر میکند دارم برای سازمان اطلاعاتیای چیزی جاسوسی میکنم.
برچسب:
نویسنده: نگار حسنی
با کسی حرف میزدم که از رشتهای که قرار است در دانشگاه بخوانم میپرسید. گفتم روانشناسی. همانطور که هر کسی به آدم میرسد و فکر میکند در مورد رشتهای که در نظر داری بیشتر از تو اطلاعات دارد (منکر ا
برچسب:
نویسنده: نگار حسنی
دوباره رسیدم به نقطهی اوجی که اینجا گفتم. در زمان و بستر نامناسبی برایم اتفاق افتاده اما مجبورم که هندل کنم و آرام بگیرم تا برسم به کفِ این احساساتِ دردآور و خستهکننده.
برچسب:
نویسنده: نگار حسنی
برچسب:
نویسنده: نگار حسنی
برچسب:
نویسنده: نگار حسنی
برادرم میگوید این راهت غلط است. هر جا بپرسی و چندتا مطلب بخوانی میفهمی نباید این کار را بکنی. میگوید ته راهی که میروی دره است.
و من همچنان ادامه خواهم داد...
برچسب:
نویسنده: نگار حسنی
برچسب:
نویسنده: نگار حسنی